تبليغاتX
فردايي سبز با باورهاي سبز

فردايي سبز با باورهاي سبز

سلولهاي من با باور رسيدن به تو قيام مي كنند

تقدیم به درهای دردانه دوست .

اول از هر چیز سپاسگزارم از افریدگارم بخاطر اینکه افریدم وطعم افرینش افرین اورش را افرینانه به این افزیده

چشاند.

                                                      افرین بر افریدگارم.

و دوباره دوباره سپاسگزارم از پروردگارم چرا که در حین خودش دو پرورنده پروانه سا پدر ومادررا پر پروازم

کرد تا پریدن در عالم خاک را پرنده وار و پر به پر بپرورم .

                                                   در پناه پنهان پروردگارم پدر ومادرم.

سپس باز هم از ان مهربان مهر افرین تشکر می کنم که که مهر مهرانه این مهربانان پدر ومادر م رامهربانانه توشه راهم کرد و چنین مهر امیز اول بار مهر اموختم و عطر مهربانی پویاندم و مست ازمی

مهرم کرد.

                                                این دو مهر اموزگار مادام قرین مهر ان مهر افرین.

چه گویم این بار هم شاکرم از ان معلم بیدار که دم به دم وبی سکوت ساکنانه در این مدرسه غشق

عاشقانه عشق می اموزد وعاشقانی استاد رابر سر راهم می نهد که عا شقانه و نه تاجرانه درس عشقم بیاموزاند و بیاموزاند که تنها عشق کافی است ودرس اول همان درس اخر است و ان عشق است  عشق وعشق همان دوست داشتن بی قید وشرط ونیالوده به محاسبه است. دوست داشتن هیچ است برای هیچ وبا ان همه چیز  عشق عاشقانه تثار ان عاشق ومعشوق افرین ان استاد استاد پرور.

انکه ذره به ذره و لحظه به لحظه این پرده استادانه استاد مدرسمان کرد .ودیگر باربه رفیق ودوست ازلی وابدی ام سپاس که هرگزم وا نمی نهاد و همواره رفیق راهم می ماند و رفیق را بی تعطیل می چشاندم وحتی لختی غربتم نمی چشاندم و اگر هم بچشم هم از نسیان و بی ادبی خویش می چشم چرا که او رفیقی فرد و مرد است.

                                           دوست دوست داشتنی ام!دوستانم همیشه در پناه امنت.

و در اخر باز سپاس وشکر از خدایم که وقتی به خود ایم  خودایم  خدایی که خود ایی را برای قربش سر ساخت و خودی خود را منزلتی خدایی بخشید.

خدایا!به خدایی خدائیت خود خودم را با خودی خودم خودی ده تا در اغوش خدائیت به خود اید و خود اییش ایین قرب خدایی همچون تو خدایی.

تقدیم به درهای دردانه دوست که هنوز دلی دل دارند ودلدارند و گاهی فرصتی می کنند وبه دور از خواب وخیال انگیز این بند  بند بند دلشان برای خودشان بند مشود.

دوست دار شما وحیده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 0:29  توسط  مجيد.نعیمه.وحیده  | 

لذتی که می جویی دردرون توست لذت زندگی وعشق لذت دوست داشتن پیدایش کن دروجود خود اما

نه در دیگران وهمراه زندگیت بر ان ارج بگذار وان را پاس بدارواز او طلب کن انچه کامیابت میسازد وبه اونثار

کن انچه که از او طلب می کنی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 0:20  توسط  مجيد.نعیمه.وحیده  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 0:57  توسط  مجيد.نعیمه.وحیده  | 

خبر عروسی

 

 

** بنام یکتای بی همتا **

 

با سلام خدمت شما دوستای عزیز ، من از طرف آقا مجید مأمور شدم که وبلاگش رو آپدیت کنم و یه خبر بهتون بدم .

 

فردا یعنی روز عید سعید غدیر خم عروسی آقا مجید هست .

 

آقا مجید من به نوبه ی خودم هم این عید سعید و هم شروع زندگی جدیدت رو بهت تبریک میگم و امیدوارم که در سایه ایزد متعال زندگی خوبی رو شروع کنی و خوشبخت بشی .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 0:56  توسط  مجيد.نعیمه.وحیده  | 

   (دوستان عزیز سلام)

 

                                   بازی

 

نسرین جون ودختر خاله منو به این بازی وبلاگی دعوت کرده 0منم به دیده منت قبول میکنم 15 تا از

 

خوصیاتم و به دوستانم می گم و 5 نفر از دوستانم رو به این بازی معرفی می کنم

 

1)           اولا که که ساده ام و زود باور ..و حرف کسی رو زود باور می کنم که

 

بعضی وقتها به ضررم تموم می شه ...مادرم که بهم میگه تو خولی

 

2)           از نامردی خیلی خیلی بدم می یاد

 

3)           تمام غذا ها رو دوست دارم

 

4)           کارم رو خیلی دوست دارم و می خوام توی حرفه ام یکی از بهترین باشم .و

 

حرف اول رو بزنم

 

5)           دوست دارم ادم هدف مند و هدف گرایی باشم ..با ارزوهای بزرگ وفکرهای خیلی بزرگ

 

6)           می خوام به دیگران کمک کنم نمی دونم چرا خراب میشه .....و خودمو خراب می کنم براش

 

7)           خیلی دوست دارم با یک دختر خوب و نجیب از دواج کنم ..اخه از دخترای  با حجاب خیلی خوشم می یاد.

 

8)           رقصیدن و اهنگ رو خیلی دوست دارم ....اخه و قتی عروسی میشه منو اول بلند می کنند

 

9)           بچه که بودم یک بار مرغ رو گرفتم و سرش رو بریدم

 

10)     زود با همه دوست میشم ....سریع با همه پسر خاله می شم

 

11)     متنفرم کسی بهم بگه خسیس و گدا ....اخه خداهیش نیستم

 

12)     ورزش رو خیلی دوست دارم مخصوصا(شنا ..دویدن ...پیاده روی )و 

 

 پاستور بازی هم دوست دارم خیلی زیاد پنچ شنبه ها که میشه با شو هر خاله هام

 

باز ی میکنیم ...اینم به صورت حر فه ای

 

13)     همیشه دارم می خندم .....و شادم همش .....اما زود گریم می گیره ..اخه

 

خیلی دلم ناز که ....و دوست دارم که اول سلام کنم ...می خوام  پیش سلام باشم

 

14)     عروسی خاله ام همش من جام بین زنا بود و هر پاهی را که می بیندم گاز

 

می گرفتم و بین دامنا چرخ می زدم (بچه که بودم )

 

15)     یکم پر خورم و به هیچ چیز امان نمی دم ...اما چاق نیستم

 ۱۶)و اینم مریم خانم (بن بست )یاد م اورد ..املامم خیلی ضعیفه ....دستش درد نکنه

و اما اسامی دوستان خوبم ...راز دل(مر ضیه خانم )گندم جون ....اقای قیطاس

 

اندیشه اذر اموزش ...و اقا رضا

 

چند روزیه که دارم به ازدواج فک می کنم اخه می خوام ازدواج کنم (اما هنوز هیچ خبری نیست

 

در حد فکره )می خوام از شما دوستان کمک بگیرم

 

1)به نظر شما یک ازدواج موفق چه از دواجیه

 

2)یا یک همسر ایده عال چه همسریه

 

3)یا اصلابرای ازدواج موفق باید چه شرایطی  داشت

 

4)و یا هر چیزی که به از دواج خوب و موفق مربو طه .....

 

با نظرتون مرا راهنمایی کنید ....مرسی

 

و این عید بزرگ را به شما دوستان تبریگ و تهنیت عرض می نمایم

 

موفق باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 14:59  توسط  مجيد.نعیمه.وحیده  | 

در برابرهر انسانی 0راهی قرار گرفته است .

و راهایی و باز راهی ......

و روح بزرگ راه .بزرگ را در پی می گیرد

و روح حقیر .کورمال .کورمال راه حقیر را انتخاب می کند

و در این بین دشت های مه الود گسترده اند .

ودیگر مردمان در این دشت ها می روند و می ایند

اما در برابرهر انسانی راهی بزرگ اعوش باز کرده است

و نیز راهی حقیر

و هر کسی خود تصمیم می گیرد در چه راهی قدم بگذارد

 

گزیده ای از کتاب در( قلمرو سکوت )

 

نویسنده ..وی جی .اسواران

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 19:58  توسط  مجيد.نعیمه.وحیده  | 

تکنیک ساده گرفتن یا اسان گیری

 

آقای حلت (مربی ایرانی و جوان موفقیت ) از راز جادویی صحبت میکنن که به اون تکنیک ساده گرفتن یا آسان گیری لقب دادن و اینکه بسیاری از مردم از جواب دادن به مسایلی که طی روز با آنها درگیر میشن عاجزند ،فقط و فقط به خاطر اینکه تصورشان از مشکل از خود مشکل بزرگتر است.

میگن در مسابقه ای از یک دانشمند ریاضی پرسیدند ۲ به علاوه ۱ چند میشه...!؟‌ از اونجایی که طرف یک ریاضیدان بزرگ بود و فکر میکرد باید نکته غریبی در مسئله باشه، یک هفته وقت خواست تا به مسئله فکر کنه ،روزها و شبها بدنبال جواب گشت و یک هفته بعد با کوهی از جوابهای پیچیده برگشت :( ۲ به علاوه ۱ میشه ۲۱ ،یا ۱۲ ،و یا اگر اینطور باشه ،میشه ....) . اما در همین حین، یک کودک دبستانی آرام گفت ۳ ،و جایزه را برد.

واقعا علم و دانش زیاد ریاضیدان به خودی خود مانع یا دلیل اشتباه اون نیست ،بلکه پیچیده کردن مسایل ساده باعث این میشه که شکست بخوره ، و جالب اینجاست که متاسفانه ما نمیتونیم به عمق مسایل پی ببریم چون پیچیده فکر میکنیم. دانش بیشتر ،در بسیاری مواقع باعث پیچیده کردن امور ساده و دور شدن انسان از جوابهای ساده و موثر میشود.

انیشتین جمله زیبایی داره که میگه : اگر نتوانید یک مساله پیچیده را به زبان خیلی ساده برای خودتان و دیگران توضیح دهید آن مسئله را از اساس نفهمیده اید.

 

 

با تشکر از مجله موفقیت (شاد باشید )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 22:49  توسط  مجيد.نعیمه.وحیده  | 

عزیزم تو جاده فدا شدن          اون که هرگز نمیشه خسته منم

 

اونی که با صد امیدوآرزو          دلشو بسته به عشق تو منم

 

آخه تو

 

پاک و نجیبی تو یه احساس عجیبی نکنه فرشته ای تو

 

میخوام تو دریای چشات تا جون دارم شنا کنم

 

میخوام حساب خودمو از عاشقا جدا کنم

 

فدا شدن برای تو دلیل زنده بودن

 

میخوامعشق و جنونمو راهی قصها کنم

 

آخه تو

 

پاک و نجیبی تو یه احساس عجیبی نکنه فرشته ای تو

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 22:53  توسط  مجيد.نعیمه.وحیده  | 

روز برفی

بنام حضرت دوست                          که هر چه داریم از اوست

 

دوستان عزیز سلام

 

امیدوارم که در سایه عطوفت پروردگارمان شاد کام و سبز دل باشید

 

نمی دانم که از کجا شروع کنم .....اما از این جا شروع می کنم که امروز من همش توی خونه بودم و به فکر افتادم که یک پست جدیدی رو بذارم اخه امروز شهر ما سفید پوش شده بود و برف فراوانی داره مباره ما هم که بی خیال دنیا امروز رو تعطیل کردیم و همش خوش بودیم اما از این روز تعطیلی خیلی چیزی یاد گرفتم اولین چیزی رو که یاد گرفتم که خانومهای خونه چی میکشند

اخه فکر میکردم که خانومها صبح تا ظهر هیچ کار خاصی رو انجام نمی دند اما امروز دیدم که مادرم چه کارهایی رو که انجام نداد ...و امروز خیلی کمک مادرم کردم ...و یاد گرفتم که خیلی بیشتر از این ها باید سپاس گذار مادرم باشم ...امروز بعد از مدتها رفتم نون گرفتم اخه خیلی وقت بود که نرفته بودم ...تو راه بچه هایی رو دیدم که با شورو  شوق دارند برف بازی میکنند ...و عده ای دیگری هم داشتند ادم برفی درست می کردند ومن هم اهی از دلم بلند شد و گفتم خوش به حال بچه ها

اخه یاد بچگی خودم افتادم ....یادش بخیر ......اما اخرش این بچه درونم نذاش که من هم برف بازی رو شروع کردم و با داداشم و بچه های خواهرم ادم برفی درست کردیم ...فک کنم ندا و مهدیه هر دوشون سرما خودند ...اخه خیلی بچه اند هنوز ...که خواهرم پوس از کلم میکنه

این هم از یک روز برفی پور ماجراه

 

این پست من هم خیلی از برف و سرما  صحبت شد امیدوارم با نظرات سبزتان گرمش کنید

موفق و شاد دل باشید

داداش همتون مجید

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 21:30  توسط  مجيد.نعیمه.وحیده  | 

اگر میبینی حال خودم نیستم و در خود شکسته ام بدان که عاشقم....


اگر میبینی ساکتم ، آرامم و بی خیال بدان که عاشقم....


اگر میبینی در گوشه ای نشسته ام ، چشم به آسمان دوخته ام وستاره ها
را می شمارم بدان که عاشقم....


اگر میبینی در کناره پنجره ای نشسته ام و به صدای آواز مرغ
عشق گوش میکنم بدان که عاشقم....


اگر میبینی همیشه حال و هوایم ابری و چشمانم بارانی است بدان که عاشقم....


اگر میبینی هنگام دعا کردن دستهایم را به سوی آسمان برده ام
و با چشمان خیس حرفهایی را زیر لب زمزمه میکنم بدان که عاشقم...


اگر میبینی همیشه سر به زیرم ، همیشه در فکر فرو رفته ام بدان که عاشقم....


اگر میبینی گل های باغچه را یکی یکی می چینم و دسته میکنم
و با لبی خندان ترانه زندگی را میخوانم بدان که عاشقم....


اگر روزی دیدی دیگر در این دنیا نیستم بدان که...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 22:41  توسط  مجيد.نعیمه.وحیده  |